فقط توکل به خدای بزرگ

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند

مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است.

به او گفت:چه طور در چنین وضعی میخندی و شادی می کنی ؟

غلام جواب داد:من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد

و تا وقتی برای او کار میکنم روزی مرا میدهد پس چرا غمگین باشم

در حالی که به او اعتماد دارم؟ 

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت:

از خودم شرم کردم که غلام بع اربابی با چند گوسفند توکل کرده

وغم به دل نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست  

و نگران روزی خود هستم  

خدایا بابت همه ی داده ها و نداده هایت شکر 

/ 7 نظر / 16 بازدید
ღ دل ღ

سلام در صورتی که بر طبق خط قرمزهام که در مطلب "چقدر..." ذکر شده، عمل کنین با لینک موافقم... جواب با شما...

ღ دل ღ

سلام در صورتی که بر طبق خط قرمزهام که توی مطلب "چقدر..." نوشتم عمل کنید با لینک موافقم جواب با شما...

ساغر

سلام راستش فقط بازی کردم نفهمیدم چی خوندم خب

قاصدک

سلام همرزمان خوبم برای شفای همه ی مریضها بخصوص مریض کوچولوی ما، هر چقدر که می تونید، امن یجیب بخونید،بهم بگین . ممنون. التماس دعا . یا علی

قاصدک

سلام همرزمان خوبم برای شفای همه ی مریضها بخصوص مریض کوچولوی ما، هر چقدر که می تونید، امن یجیب بخونید،بهم بگین . ممنون. التماس دعا . یا علی

کوچکترین منتظر

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است. استاد اخلاق؛حاج شیخ اسماعیل دولابی...

علی فلسفی

خداوندا از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم حال که بزرگ شده ام و کسی را دوست می دارم می گویند: فراموشش کن دکتر علی شریعتی